!DOCTYPE HTML PUBLIC "-//W3C//DTD HTML 4.0 Transitional//EN"> یک عدد زندگی نازنین!

یک عدد زندگی نازنین!

Tuesday, August 16, 2005

اولین بار که هری پاتر خوندم، اصلا موقعی نبود که همه براش سر و دست می شکستن.در اصل فک می کردم چیزیکه همه ازش خوششون میاد، خیلی عامیانه و به درد نخور می تونه باشه و ارزش ما خیلی بالاتر ازونه که عوام زده شیم و ازین جفنگیات!

مدت ها بعد از درومدن هر چهار جلد و فرو نشستن تب هری پاتر، 4 سال پیش فک کنم، در یکی از شبهای دراز زمستون، دلم خیلی کتاب خوندن می خواست ولی هیچ کتابی که نخونده باشم نداشتم. رفتم گدایی کتاب از اتاق مهسا اینا و دوتا کتابیو که مال هم اتاقیاش بود ورداشتم! کتاب 1984 جورج اورول رو حدودای یک و دو شب بود که تمومش کردم. حس خیلی خیلی گندی داشتم و اصلا نمی تونستم بخوابم یا حتی ذره ای به چیزای خوب فک کنم.همه چی به نظرم سرد و تاریک و بد بود... (شاید یه دیوونه ساز ازونجا رد شده بوده!!!) واقعا توصیه می کنم در صورتی که مقدار متنابهی شادی و خوشبختی اضافی ندارین که بخاین حرومش کنین، این کتابو یه نفس نخونین!

خلاصه که چون داشتم می مردم از بد حالی، اولین کتابیو که دستم رسید برداشتم و باز کردم: هری پاتر و زندانی آزکابان. شروع کردم از صفحه اول و خط به خط با اون جلو رفتم در حالی که همه چی برام خیلی تازه بود: هاگوارتز، اتوبوس پرنده، وزیر سحر و جادو، نرده ایستگاه، سکوی نه و سه چهارم، جاروی پرنده، کوییدیچ، ... و برو تا آخرش که داستان چهار تا انیماگوس یا جانور نمای همکلاسی فاش می شه و زمان بر گردان و منطق درست برگشت زمان که دو تا می شین و چیزی تغییر نمی کنه واقعا و ... .
یکنفس خوندمش (حتی توی دسشویی!) و نزدیکای پنج صُب بود که تموم شد... و....
یه جور خیلی عجیبی بودم... فک می کردم ، یعنی حس می کردم همه چی امکان پذیره، دقیقا همه چی،یعنی هر چیزی که من فکر یا اراده کنم ... یه احساس توانایی عجیب در حالی که چوب جادو هم نداشتم!!! و واقعا، به نحوی که نمیشه با کلمات توضیح داد، احساس می کردم حتما یه چیز عظیم و زیبایی وجود داره- مث جادو- که درون منه، مال منه، بیرون ماست و... هست.
و اینقدر حالم خوب بود که دیگه نمی خواستم بخوابم!!

حالا همون آدمی که اول پست ازش گفتم(!)،همه هری پاتر ها رو خونده و داره ترجمه ش می کنه و با بقیه که بذارنش رو اینترنت!

اما واقعا، دیگه هیچوقت جادوی جلد سه برام تکرار نشد. حتی با جلد شیش که به نظرم جالب تر از لشکر ققنوسه. نقل قول از پروفسور اسنیپ: «زمان و مکان در جادو خیلی مهمه.»

الان فک می کنم نویسنده شم واقعا جادویی عمل کرده. این که پول نداشته باشی تا خونه رو گرم کنی و یه نوزاد داشته باشی که برای اینکه سرما نخوره باید بیاریش تو کافه، ازدواجت ناموفق بوده و بابای بچه رفته پی کارش، سر کارت تو مدرسه شاگردای خودت فامیلی تو مسخره می کنن،اونوقت وسط این همه فلاکت بشینی و درباره یه پسر بچه تو یه دنیای خیالی خیال بافی کنی و قانون های دنیاشو بسازی به مدت پنج سال، در حالیکه هیچ امیدی به چاپش نیست، باید خیلی چیز باشی!





 

  Saturday, July 30, 2005

یک- مسیحیت

این نوشته چیزی رو یاد من انداخت که همیشه از خودم و بقیه می پرسیدم ولی خوب، جَوی وجود نداشت که در سطح عام تری (نه فقط دوستان و رفقا) بتونم ازشون حرف بزنم و حمل بر نفی دین اسلام نشه. حالا اینجا:
چرا اکثر تروریست های این دور و زمانه مسلمانند؟ چرا مسیحی ها و یهودی ها کمتر یا گاهی هیچ؟ جواب های مختلفی وجود دارد که سر آن ها بحث نمی کنم ولی فرض می کنم که این حقیقت، به این که دین آنها اسلام است، مربوط باشد. در این نوشته اسلام از چند جنبه مانند دستورات و احکام اجتماعی با دین های دیگر مقایسه می شود. هر چه خواهم نوشت اولا سعی می کنم تا حد امکان مختصر باشد و در ثانی ،قطره ایست از دریا و اصلا حتی یک صدم یک مطالعه تطبیقی به شمار نمیاید ولی فکر کنم برای فضای وبلاگی و دنیای شتابزده خواندن، مناسب باشد. سوم این که خیلی دلم می خواست که می توانستم به منابع و نقل قولهایی از آنها اشاره کنم اما فضا محدود ست و زمان هر یک از خواننده ها، کم. بضاعت غلمی من هم درین بحث، محدود. علاقمندان حرفه ای تر می توانند به منابع مربوطه مراجعه نمایند.

سوال این ست که دین اسلام را با چه دین هایی مقایسه می کنیم. برای سهولت سه دینی را که کتابهای آسمانی دارند و از نظر سرچشمه و سیستم به هم نزدیک ترند (در مقایسه با کیش بودا مثلا) در نظر می گیریم: اسلام ،مسیحیت و یهودیت. اول، مسیحیت.

دین مسیحیت در بین مردم به دین مهربانی و صلح معروف است. این که این فرض درست است یا نه ،نیاز به بررسی بیشتری دارد. برای سهولت، جنبه های دستوری دین مسیحیت را که از ریشه های رفتار مسیحیان در قبال قدرت و اعمال آن ست، به 3 دسته تقسیم می کنم:

1- متون کتاب مقدس و به طور خاص، اناجیل چهارگانه
کتاب مقدس تورات، یا عهد قدیم مسیحی ها غیر از داستانها و روایت هایش –که اغلب دردناک و نوستالژیکند و یادگار رانده شدن یهودیه یا از دست دادن ارض موعود- دستورهای ده فرمان موسی را دارد –همان ده حکم معروف قتل مکن دزدی مکن زنا مکن- که داستان سامری و چهله موسی را که این فرمانها به او رسید فکر کنم همه بلد باشند. به نظر من روح کلی کتاب عهد قدیم غیر از معدود مواردی –مثلا غزل غزل های سلیمان- درد و حماقت انسانست و قدرت و خشم خدا. از هبوط آدم بر روی زمین آعاز می شود و با حوادث طوفان نوح و امتحانهای دردناک ابراهیم، هجران یعقوب و یوسف و زجر ملت بنی اسراییل در راه ارض موعود ادامه می یابد.

در برابر، عهد جدید را داریم با خدایی آنقدر مهربان و فداکار و اصلا گذشته از با گذشت (مقایسه کنید با خدای عهد عتیق در برابر بندگانش قهار، کم حوصله، خشمناک و قدرتمند است. توضیحات بیشتر در مبحث یهودیت) که تنها فرزندش را بر روی زمین می فرستد و نه فقط می فرستد، بلکه حتی قربانی می کند تا انسان رستگار شود. باید فکر کرد تا روح این خدایی را فهمید که چنین فداکاری بزرگی برای همان بنده هایی می کند که در عهد قدیم آن طور کوبیده شان و عذاب و بلا بر سرشان نازل کرده است. این خدایی که عهد جدید معرفی می کند تاثیرات فراوانی در دستورات و احکام مسیحیت دارد. دستورات انجیل های چهارگانه کمتر دستوری هستند و با ترس از عقاب و ثواب همراهند بلکه بیشتر حالت توصیه ای دارند. مخصوصا آنها که مستقیما از زبان عیسی بیان می شوند. –موعظه معروف: بر در بکوبید زیرا که جواب خواهید شنید.. نمی گه بر در بکوبید چون وظیفه تونه که خدا رو صدا کنید و اگر نکنید این ست و آن. - بعد از چهار انجیل، نامه پولس قدیس و چند نوشته از حواریون و حواری حواریون عیساست که بیشتر حالت های دستوری پیدا می کند. حکم معروف الحاد جادوگران بر همین متون استوار ست. و از نظر تاریخی، این زمانیست که در کشور روم دین مسیحیت دارد حالت رسمی پیدا می کند و ما کنستانتین را داریم که دین مسیحیت را دین رسمی روم اعلام می کند. تاریخ درباره عقاید مذهبی کنستانتین مردد است و با این که کلیسا وی را قدیس اعلام کرده، اما بسیاری از مورخین این نظر را دارند که او سیاستمداری رند بوده که برای بقای حکومتش، دین مسیحیت را دین رسمی اعلام کرده تا حکومتش را نگه دارد. مهم ترین نکته حکومت کنستانتین در بحث ما، جلسه معروفی ست که با دانشمندان مسیحیت و مشاوران انتصابی اش تشکیل داده و در قسمت بعد به آن خواهیم پرداخت.

2- کلیسا (تا قبل از انشعاب فرقه های ارتودوکس و کاتولیک، و دوره رنسانس ) و تاثیرات آن در مسیحی های امروز
تاریخ شکل گیری کلیسا به فرم رسمی که امروزه وجود دارد به انجمن خاصی برمی گردد که حدود چهارصد سال بعد از تولد مسیح و به دستور کنستانتین و زیر نظر شخص او تشکیل شده بود. فاصله زمانی را که وجود داشته در نظر بگیرید آن هم در مزان های قدیم که متون مکتوب خیلی کم وجود داشته ،و بعلاوه درفاصله این چهارصد سال مسیحیت دین زیرزمینی و مخفی ایی بوده که معتقدانش محکوم به مرگ بودند ،در نتیجه این که تا چه حد تعالیم واقعی مسیح بدون واسطه افراد به این انجمن رسیده باشد محل تامل است. در ه رحال شالوده کلیسا ریخته می شود و بسیاری از مواردی جزو احکام معرفی می شود که تا قبل از آن وجود نداشته، و اناجیلی جمع می شوند که در بعضی موارد با انجیل های فعلی در تضاد بوده اند. (یکی ازین انجیل ها به نام خود عیسای پیامبر بوده است) د راین قسمت نقش قدرت در تغییر و چرخش واقعیت های دینی بسیار مشهود است. بحث نتایج این انجمن بسیار طولانی ست اما در هرحال، منشورم بحث قدرت و اعمال آن ست. این جاست که شالوده کلیسا و قوانین آن، سخت گیریها و جنایاتی که پس از آن به نام خدا و مسیح اتفاق می افتد واقع می شود.
رنسانس، این قدرت و این مطلق بودن کلیسای کاتولیک را زیر سوال می برد. قدرت، تغییر می کند و کاسته می شود. پس از آن در فاصله دویست سال به جایی می رسیم که در دنیای غرب ،می توان ملحد بود (علنا، از اوائل قرن هجده فکر کنم) و زنده ماند. قدرت کاسته می شود و دیگر شاهد لشکرکشی های انجنانی به اسم و با موافقت کلیسا نیستیم.(مثلا زمان شارلمانی پادشاه فرانسه در حدودا قرن 12).

این سیستم نفی خشم و قهر، و مخالفت با نابود کردن هرکس که با ما موافق نباشد ، در مسیحی های امروز به طور عام وجود دارد. علیرغم تندرویهای برخی از فرقه های مسیحیت، عمدتا به روشهای خشونت آمیز رو نمی آورند. یکی از دلایل مهم این امر حکومت ها هستند که مبحث بعدی ست.

3- حکومت های فعلی
اقتصاد، سهم کشورهای مسیحی در اقتصاد ،ثروت و رفاه بین المللی. نمی خواهم بگویم دلیل رشد اقتصادی آنها دین آنانست یا برعکس، چون حتی بسیاری ازین کشور ها دین رسمی ندارند، اما د رهر حال، در بیشتر (تقریبا همه) کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکا، فرهنگ دینی غالب، فرهنگ مسیحی ست. البته کشور های مسیحی خیلی فقیری هم وجود دارند (آمریکای لاتین) اما درهرحال، اگر معتقدان مسیحیت بخواهند با حفظ فرهنگ دینی خود در کشور رفاه مند تری زندگی کنند این امکان را دارند اما یک مسلمان ،نه. می دانم که مسلمانان در کشورهای غرب آزادی پرداختن به فرهنگ خود ،زندگی طبق آن و ساختن مساجد، برگزاری جلسات و غیره را دارند اما درهر حال یک اقلیت هستند. (بحث بیشتر در قسمت گروههای افراطی مسلمان)
این فاکتور رفاهی، خواه ناخواه باعث می شود که مبارزه طلبی و عصبانیت تاریخی مسیحیان کمتر باشد. آنان می توانند به حداقل ها دست بیابند و برای تامین بقیه نظراتشان هم اغلب درکشورهایی هستند که در قرن ها و سال های اخیر با دموکراسی به نتیجه رسیده اند. در این قسمت سوابق خیلی دور زمان کورش و داریوش به درد ما نمی خورد. بلکه حکومت های ترور و وحشت و اختناق جهان سوم و مثلا قاجاریه د رکشور ما، مثالهای بهتری هستند.

(نکته بیربط: این تصادفی ست که کشور های دیکتاتوری و سختگیرانه، رشد اقتصادی و حتی علمی کمتری دارند؟ البته منظورم این نیست که دموکراسی مثلا آمریکا یا هر کشور دیگر بی عیب و ایده آل ست که نیست. بلکه فقط به تحمل عقیده مخالف، اشاره می کنم که رکن اول خلاقیت است.)


مبحث مسیحیت علی رغم این که کامل نیست اما طولانی شد. مرسی که حوصله کردید. بقیه بحث در قسمت بعد.





 

  Saturday, July 23, 2005

اینجا به جهنم گداخته ای از ژلاتین و کره بادام زمینی می ماند..

ترجمه: هوا گَرمه!





 

 


 designed by www.IranTemp.com